شمارهٔ ۳۱ - (بازگشتن کیقباد بسوی دهلی )
کرد چو ره در سرطان آفتابچشمهٔ خورشید فرو شد به آب
ابر سراپرده به بالا کشیدسبزه صف خویش به صحرا کشید
تندی سیلاب ز بالای کوهاز شعب آورد زمین را ستوه
برق به هر سوی به تابی دگردشت به هر جوی به آبی دگر
شالی سرسبز ندانم ز چیستکآب گذشتش ز سر، آنگاه زیست
آب فراخی همه ره تا به گنگآمده لشکر همه از آب تنگ
پای ستوران به زمین درشدهگاو زمین را سمشان سر شده
بود به هرجا که نزول سپاهتنگی جو بود و فراخی کاه