شمارهٔ ۲۴ - پیام پدر
ای ز نسب گشته سزای سریرور پسری ، همچو پدر بی نظیر
چشم منی !هیچ غباری میاردیده نشاید که بود پرغبار
تاتو ندانی که درین جستجویاز پی ملک ست مرا گفتگوی
گر چه توانم ز تو این پا یه برداز تو ستانم ، بکه خواهم سپرد ؟
بهر خدا صورت خویشم نمایروی مگردان و بترس از خدای