گنج

بخش ۱۷ - شنیدن لیلی، آوازهای دف تزویج مجنون، و ازان حرارت سوخته شدن

گویندهٔ این کهن فسانهزان شعله چنین کشد زبانه
کان شمع نهان گداز شب خیزپروانه صفت بر آتش تیز
کبکی که شکسته بال باشدشاهین زندش چه حال باشد
چون غم زده را در آن تحیراز خوردن غم درونه شد پر
بس کانده سینه شد فزونشاز دل به دهن رسید خونش
تیمار دلش، به جان نگنجیدجان خود چه، که در جهان نگنجید
شد در پی آنکه دل بکاودوز غم قدری برون تراود
کاغذ طلبید و خامه برداشتترتیب سواد نامه برداشت
سودای جگر به نامه می‌ریختخونابه ز نوک خامه می‌ریخت
کاغذ چو تمام شد، نوردشاز خون دو دیده مهر کردش
وانگه طلبید قاصدی چستکز باد به تک حریف می‌جست
دادش که: ببر بر آن خرابشباز آور به من رسان جوابش
قاصد شد و آن صحیفه را بردوآنجا که سپردنیست، بسپرد
مجنون، که بدید نامهٔ دوستمی‌خواست برون فتادن از پوست
دید از قلم جراحت انگیزدر دوده سرشته آتش تیز