بخش ۲۰ - عقد کردن خسرو شکر را
عروس صبح دم چون پرده برداشتجهان را جلوهٔ خور در نظر داشت
طلب کردند موبد را نهانیکه عقدی بست بر رسم مغانی
چو شد شرط زناشوئی همه راستمراد آماده گشت و داوری خاست
ملک در پرده با دلدار بنشستبه تاراج شکر شد طوطی مست
در او پیچید چون در گل گیائیغلط کردم که در گنج اژدهائی
شکر خائیده شد در زیرگازشبه حلوا در شد انگشت درازش
به گنج انداخت مارش مهرهٔ خویشصدف بستد ز باران قطرهٔ خویش