بخش ۱۰ - آگاه کردن خسرو شیرین را از قصد سفر خود به سوی قیصر روم
حلاوت سنج شیرین شکر خندچنین برداشت مهر از حقه قند
که با خسرو چو شیرین بست پیمانکه این بلقیس گردد آن سلیمان
ملک بر رسم اول چند گاهیبه مهر از دور میکردش نگاهی
به شیرین گفت میدانی که کارمپریشانست همچون روزگارم
مرا در ملک خود کاری درافتادرسیدم با تو کاری دیگر افتاد
کنون کامیدم از تو یافت یاریبه ملکم نیز هست امیدواری
گرفتم از رخت فال مبارککه تاجم باز گردد سوی تارک
گرم دستوریی باشد ز رایتبر ارم سر بروم از زیر پایت
برآمد همچو مه در شامل دیجورسوار سایه شد خورشید پر نور
برون راند آن شب فرخنده ز آن بوممبارک روی شد بر قیصر روم