بخش ۲ - پایان سرودن مثنویهای خمسه
شکر حق را که از خزاین غیبریخت چندان جواهرم در جیب
که ازان نقد قیمتی به سه سالکردم این پنج گنج مالامال
یک یک این پنج نامه تا پایانعرضه کردم به چشم دانایان
هر کسی را چنانکه روی نموددر بد و نیک گفت و گوی نمود
زینهمه ناقدان نکتهشناسهر کسی، زد دمی به وهم و قیاس
لیک، آن کاندرین خزاین پرمهره قلب دور کرد ز در
به سکه در علم راست تدبیر استراستی هم شهاب و هم تیر است
راستی ساکن اندرو به صوابچون الف راست در میان شهاب
او شهاب و دل و تنش ز اخیارنیرین مشارق الانوار
من بدو عرضه کرده نامه خویشاو با صلاح رانده خامه خویش
دیده هر بیت را رقم به رقمرنج بر خود نهاد و منت هم
شمع من یافته ضیاء از ویمس گشته کیمیا از وی!