رباعیات
شمارهٔ ۱دی جلوه گری بین که آراست مراشمارهٔ ۲قول و غزلی که دل رباید همه راشمارهٔ ۳گفتم مستی گفت که آری بخداشمارهٔ ۴با پسته شیرین تو شکر هیچ استشمارهٔ ۵با پسته تنگ تو شکر بر هیچ استشمارهٔ ۶تا کی نبود با دل من تمکینتشمارهٔ ۷دندان مرا چو درد پنهان بگرفتشمارهٔ ۸کس خوبتر از تودر جهان ممکن نیستشمارهٔ ۹در دور زمان لحظه ای آرامش نیستشمارهٔ ۱۰انسان بمثل آینه باشد بالذاتشمارهٔ ۱۱آن میر که در سماع سوزی داردشمارهٔ ۱۲امروز چو شعر هر که در خط کوشدشمارهٔ ۱۳گر گل نه بخدمتت ز جا برخیزدشمارهٔ ۱۴گفتم که بده بوسه ای حور نژادشمارهٔ ۱۵گفتم که چه ریزد ز لبت گفت قندشمارهٔ ۱۶یاران چو ورق شکسته ما میجویندشمارهٔ ۱۷گفتم که چه شوم تیغ تو را گفت سپرشمارهٔ ۱۸گفتم که: به رویت چه کنم؟ گفت: نظرشمارهٔ ۱۹گفتم روزم گفت بدین روز منازشمارهٔ ۲۰خط تو که خوانند خط ریحانششمارهٔ ۲۱ای یار لطیف دلستان نازکشمارهٔ ۲۲بر گوش رسد همی نوا خوانی دلشمارهٔ ۲۳ای سرو اگر ترا چو طوبی خوانیمشمارهٔ ۲۴ای مالک روح از چه ترسی ز عدمشمارهٔ ۲۵شمعی که به رخسار نکو بودی گرمشمارهٔ ۲۶کی باشد ازین تنگ برون آمدنمشمارهٔ ۲۷هرگز نکشیدم آن سر زلف بخمشمارهٔ ۲۸تا فکرت من نهاد بنیان سخنشمارهٔ ۲۹دی از سر اسب ای قمر خانه نشینشمارهٔ ۳۰گفتم بچه ماند مژه ات گفت سنانشمارهٔ ۳۱گفتم چه خورم در طلبت؟ گفت که خونشمارهٔ ۳۲گفتم که چه خواهی که دهم گفت که جانشمارهٔ ۳۳در ملک وجودم بجز از دوست مجوشمارهٔ ۳۴گفتم چه زنم در غم تو گفت که آهشمارهٔ ۳۵ما روی تو بینیم نبینیم به ماهشمارهٔ ۳۶ای آیت کارگاه صنع صمدیشمارهٔ ۳۷ای آنکه تویی سوار در هر هنریشمارهٔ ۳۸ای گشته تو مشهور به شیرین سخنیشمارهٔ ۳۹با قامتت ای لاله رخ سوسن بویشمارهٔ ۴۰زلف تو که داشت عادت دل شکنیشمارهٔ ۴۱گفتم جانا گفت بگو گر مردیشمارهٔ ۴۲گفتم چشمم گفت مگر بی بصریشمارهٔ ۴۳گفتم چه کند دفع غمم؟ گفت که مِیشمارهٔ ۴۴گفتم قمرت گفت به چشمش گردی