گنج

شمارهٔ ۴

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: م۵۱ بیت
ای ذات ترا ظهور عالمچون خلعت مصطفی و آدم
بر لوح وجود نقطه سهوافتاده موخر و مقدم
در فاتحه حروف نامتمکتوم خواص اسم اعظم
در داعیه دوام عمرتاز وحی آید فرشته ملهم
اعلام ملک ترا مسخراقیلم دول ترا مسلم
شکر نعم تو امر کلیتعظیم در تو باب معظم
در مشکل ملک عقل دانابا رای تو گفته انت اعلم
در بحث کلام منطق توبا ناطقه گفته است ابکم
کلک همه دان راز دارتکلک همه دان راز دارم
پیر خردت به رای انورچون صبح به آفتاب همدم
نزدیک سحرگه کوس سلطانافکند فغان به هشت طارم
بر گوشه قصر تو حمامیخواند این غزل او بر این ترنم
کای خسته دلم بناوک غمبر خسته دلان خویش ارحم
از طره تو به روی ها چینوز ابروی تو به پشت ها خم
زان غمزه نشسته بر دل ریشپیکان توام بجای مرهم
بالاتر از ابرویت مه نوبینند بر آسمان ولی کم
صاحب نظران ازان دو نرگسدور از تو به چشم های پر نم
خون شد دلم و اشکم از دویدنزین روی دمش فتاد بردم
جان از غم و درد بی شمارتناگفته به کس ز صد یکی هم
از جور تو بنده محقرشد بر در خواجه معظم
دستور ممالک آنکه خوانندشاهان ز کریمیش مکرم
آن کز علم مفاخر اوشد کسوت افتخار معلم
انفاس شریف عطرسایشبا شامه داده قوت شم
از منظر خوب و وجه املحبا باصره ذوق کرده منظم
در روز نشاط او لب جاماز خنده نشد دمی فراهم
سایل به دلایل سخایشنا کرده سوال گشته ملزم
زین غم که عدوست با زر و سیمپرچین شد و زرد روی و درهم
ای با کرم تو خشک لب یموز فیض غمت غمام را غم
با ابر کف تو فیض امطارچون رشحه ناودان و زمزم
با عین عطات یم تهی چشمچون چشمه میم پهلوی یم
بر خصم تو نیز کرده دنداندندانه سین سیف باسم
کرده قلمت چو تیغ در فتحبا کسر مخالف ترا ضم
در جان و دل عدوی ناقصغمهای مضاعف است مدغم
از مدح تو بنده در ترقیستبر بام فلک نهاده سلم
انفاس من از بلند قدریعیسی است کز آسمان زند دم
از کلک دو شاخ میوه روحریزان سخنم چون نخل مریم
بردند کمال گوی دعوینظم تو و نثر هر دو با هم
این از شعرا ما تاخروان از فضلای ما تقدم
دیوان تو گر کسی بخوانددر پیش سخنوران عالم
زین گفته رود ظهیر از جایچه جای ظهیر انوری هم
گوینده قصیده تو خامستپخته سخنان ما مسلم
این خام ولی چو نقره خاموان پخته ولی چو پخته شلغم
اشعار من و جواب یارانهر چند مماثلند با هم
فرقی ز ثریست تا ثریاوز لطف ستاره تا به شبنم
چون کوه خجند آمد این شعربا آب بلند و نام محکم
هنگام دعاس دست بردارای خضر که عیسی تو در دم
تا تاجوران ملک بر تختدر دست چپ آورند خاتم
باد از چپ و راست شاه و درویشپیش تو نهاده دست بر هم
در دست نگین دولت توخاصیت نقش خاتم جم
باغ طربت به آب این شعرچون روضه خلد سبز و خرم
از مهلت عمر دشمنان یادکردیم و کلامنا بهاتم