مسمط
چون صبح برگرفت ز رخ عنبرین نقابشد آشیان باز سحر منزل غراب
شاه حبش گسست سراپرده را طناببر ملک شام گشت شه روز کامیاب
در دست صبح تیغ زر اندود آفتابگویی که ذوالفقار شه اولیا علی ست
آمد بهار و تازه شد از سر روان باغصف برکشید لاله کران تا کران باغ
بلبل صلای عشق بزد در میان باغگل گوش گشت تا شنود داستان باغ
کز راه شوق شیوهٔ پیر و جوان باغمداحی شهنشه ملک فتا علی ست
آن را که دل ز جام می شوق بی خود استرندیش لانهایت و مستیش بی حد است
یار و ندیم دولت و اقبال سرمد استمُهر نگین خاتم دل مهر ایزد است
آرام جان مدایح آل محمّد استورد زبان مناقب شیر خدا علی ست
باب حریم علم علی رهنمای دینسردار اهل معرفت و پیشوای دین
شاهی که اوست بانی خلوت سرای دینزان شد قوی به تقویت او بنای دین
کز بعد سیّد عربی مقتدای دیناسلام را ز راه یقین مقتدا علی ست
آن صفدری که پیشهٔ دین را غضنفر استسقّای بزم جنّت و ساقی کوثر است
افضال را مدینه و اسلام را در استشاهنشهی که صاحب شمشیر دو سر است
مقصود از آفرینش کونین حیدر استمضمون شرح ترجمهٔ هل اتی علی ست
شاهی که عرش بارگه احتشام اوستخورشید نعل دلدل گردون خرام اوست
آزاده یی که بخت چو قنبر غلام اوستصدری که مهر لحمک لحمی بنام اوست
فرمان دهی که تخت خلافت مقام اوستمسند نشین صدر صف کبریا علی ست
آن سروری که بابِ شهیدان کربلاستداماد احمد است و پسر عمّ مصطفاست
با خاکِ پاش نسبت مشگ ختا خطاستدست بریده را زدم لطف او شفاست
گر قاضی ممالک دین خوانمش رواستچون پیشوای شرع پس از مصطفا علی ست
آن سالکی که از پی مردان راه خویشدر راه دین بباخت همه مال و جاه خویش
اهل گنه ز شرم رسوم تباه خویشز آن برده اند سوی جنابش پناه خویش
کاین زمره را به وقت حساب گناه خویشفریاد رس شفیع امم مرتضا علی ست
سلطان ملک فقر و شهنشاه محتشمحاضر جواب درس سلونی شه امم
روشن ز عکس خاطرش آیینهٔ قدملطفش دوای درد اسیران مستهم
لب تشنگان بادیهٔ خوف را چه غممجموع را چو شافی روز جزا علی ست
ای شاه دین چو چارهٔ ما لطف عام توستبخشای بر خیالی خود کاو غلام توست
این عندلیب باغ سخن صید دام توستبینی مرا که گوش خرد بر کلام توست
خطی که بر بیاض ضمیراست نام توستنقشی که بر صحیفهٔ جان است یا علی ست