گنج

دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸]

رباعی ۱۰۸از منزلِ کفر تا به دین، یک نفس استرباعی ۱۰۹شادی بطلب که حاصلِ عمر دمی استرباعی ۱۱۰تا زُهره و مَهْ در آسمان گشته پدید،رباعی ۱۱۱مهتاب به نور دامن شب بشکافترباعی ۱۱۲چون عهده نمی‌شود کسی فردا رارباعی ۱۱۳این قافلهٔ عمر عجب می‌گذرد!رباعی ۱۱۴هنگام سپیده‌دم خروس سحریرباعی ۱۱۵وقت سحر است، خیز ای مایهٔ نازرباعی ۱۱۶هنگام صَبوح ای صنمِ فرخْ‌پیرباعی ۱۱۷صبح است، دمی بر می گلرنگ زنیمرباعی ۱۱۸روزی‌ست خوش و هوا نه گرم است و نه سردرباعی ۱۱۹فصلِ گُل و طَرْفِ جویْبار و لبِ کِشْترباعی ۱۲۰بر چهرهٔ گُل نسیمِ نوروز خوش استرباعی ۱۲۱ساقی! گل و سبزه بس طربناک شده‌ استرباعی ۱۲۲چون لاله به نوروز قَدَح گیر به دسترباعی ۱۲۳* هر گه که بنفشه جامه در رنگ زندرباعی ۱۲۴برخیز و مخور غمِ جهانِ گُذرانرباعی ۱۲۵در دایرهِٔ سپهرِ ناپیدا غوررباعی ۱۲۶از درسِ علوم جمله بگریزی بِهْرباعی ۱۲۷ایّامِ زمانه از کسی دارد ننگرباعی ۱۲۸* از آمدنِ بهار و از رفتنِ دِیرباعی ۱۲۹زان پیش که نامِ تو ز عالَم برودرباعی ۱۳۰* ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریمرباعی ۱۳۱* تَن زن چو به زیرِ فَلَکِ بی‌باکیرباعی ۱۳۲* می بر کفِ من نِهْ که دلم در تاب استرباعی ۱۳۳می نوش که عمرِ جاودانی این استرباعی ۱۳۴با باده نشین که مُلْکِ محمود این استرباعی ۱۳۵امروز تو را دسترس فردا نیسترباعی ۱۳۶* دوْرانِ جهان بی می و ساقی هیچ استرباعی ۱۳۷تا کی غمِ آن خورم که دارم یا نهرباعی ۱۳۸تا دست به اتفاق بر هم نزنیمرباعی ۱۳۹لب بر لب کوزه بردم از غایتِ آزرباعی ۱۴۰خیام! اگر ز باده مستی، خوش باشرباعی ۱۴۱فردا علم نفاق طی خواهم کردرباعی ۱۴۲گردون نِگَری ز قدّ‌ِ فرسودهٔ ماسترباعی ۱۴۳عمرت تا کی به خود‌پرستی گذرد