گنج

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۱دل در همه حال تکیه‌گاه است مرارباعی شمارهٔ ۲اگر دانی زبان اختران رارباعی شمارهٔ ۳بر قلهٔ کهسار، درختی برپاسترباعی شمارهٔ ۴سرمایهٔ عیش، صحبت یاران استرباعی شمارهٔ ۵از مرگ نترسم که مددکار من استرباعی شمارهٔ ۶کشتند بشر را که سیاست این استرباعی شمارهٔ ۷با خلق نکو بِزی که زیور این استرباعی شمارهٔ ۸ای غره به اینکه دهر فرمانبر توسترباعی شمارهٔ ۹تا بر لب من آه شررباری هسترباعی شمارهٔ ۱۰ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟رباعی شمارهٔ ۱۱بی‌دولت عشق زندگانی نفسی‌سترباعی شمارهٔ ۱۲هر صبح که کردیم به غم شام گذشترباعی شمارهٔ ۱۳گر خاک در یار نَرُفتیم گذشترباعی شمارهٔ ۱۴آن نیمهٔ نان که بینوایی یابدرباعی شمارهٔ ۱۵صبح است ز خرمی جهان می‌خنددرباعی شمارهٔ ۱۶هر ذرهٔ خاک من زبانی داردرباعی شمارهٔ ۱۷از ابر سیه لعل و گهر می‌ریزدرباعی شمارهٔ ۱۸آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟رباعی شمارهٔ ۱۹شهرت طلبی چند به هم ساخته‌اندرباعی شمارهٔ ۲۰یارب به کسانی که جگر سوخته‌اندرباعی شمارهٔ ۲۱گر علت مرگ را دوا می‌کردندرباعی شمارهٔ ۲۲عزیزان چون بدان ساحل رسیدندرباعی شمارهٔ ۲۳پیران که چنین مقام و حرمت دارندرباعی شمارهٔ ۲۴دانی که شبان چه فتنه آغاز کندرباعی شمارهٔ ۲۵این سنگ ملون که گهر می‌نامندرباعی شمارهٔ ۲۶عارف به دل ذره جهان می‌بیندرباعی شمارهٔ ۲۷دل در غم عشق تو برومند بودرباعی شمارهٔ ۲۸تا این خرد خام تو، معیار بودرباعی شمارهٔ ۲۹امروز که عصر علم و فرهنگ بودرباعی شمارهٔ ۳۰در گلشن زندگی به جز خار نبودرباعی شمارهٔ ۳۱هرکس که به ازدواج پابند شودرباعی شمارهٔ ۳۲چو از دل عشق رفت آزار آیدرباعی شمارهٔ ۳۳دی شاخ شکوفه در چمن می‌خندیدرباعی شمارهٔ ۳۴سر راه غریبان خار رویدرباعی شمارهٔ ۳۵آن ماه سخن ز بامیان می‌گویدرباعی شمارهٔ ۳۶این کینه وران باز به نیرنگ دگررباعی شمارهٔ ۳۷آن منظر فیض صبحگاهی بنگررباعی شمارهٔ ۳۸ای بار خدای پاک دانای قدیررباعی شمارهٔ ۳۹طفلی بودم غنوده بر بستر نازرباعی شمارهٔ ۴۰بیا ساقی بده آن جام گلرنگرباعی شمارهٔ ۴۱ای مرغ شباهنگ دل‌انگیز، بنالرباعی شمارهٔ ۴۲یارب سوزی که جسم و جان را سوزمرباعی شمارهٔ ۴۳ای سرو روان بیا که دستت بوسمرباعی شمارهٔ ۴۴یارب دردی که ناله آغاز کنمرباعی شمارهٔ ۴۵ما مرغ اسیر بی پر و بال توییمرباعی شمارهٔ ۴۶این صبح همان و آن شب تار همانرباعی شمارهٔ ۴۷چو گم شد پرتو عشق از دل منرباعی شمارهٔ ۴۸چون در کف روزگار گشتیم زبونرباعی شمارهٔ ۴۹شب تار است ساقی! ساغرت کو؟رباعی شمارهٔ ۵۰افسوس که زندگی دمی بود و غمیرباعی شمارهٔ ۵۱ای سرو روان که نخل امید منیرباعی شمارهٔ ۵۲در باغ جهان تو هم گل زیباییرباعی شمارهٔ ۵۳چه باشد زندگانی را بهاییرباعی شمارهٔ ۵۴از بس خوش و مست و دلربا می‌آیی