گنج

شماره ۳ (مخمس بر غزل مولانا جامی)

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)۲۴ بیت
گرچه در صورت ذرات جهان جلوه گریگاه در حور نماینده و گه در بشری
لیک چون ذات تو از زنگ حدوث است برینه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری
این همه بر تو حجاب است، تو چیز دگری
دلبری از تو و خوبان جهانند حجاببحر زخاری و هر چه نه تو مانند حباب
عین انواری و غیر تو بود تاب سرابنور پاکی و فسانه است حدیث گل و آب
لطف محضی و بهانه است لباس بشری
نبود جای سخن نکته محبوبی تونیست میدان خرد ساحت محجوبی تو
مر ترا زیبدو بس شرح دل آشوبی توحد اندیشه نباشد صفت خوبی تو
هر چه اندیشه کند خاطر از آن خوبتری
به همه ذره بود نسبت و پیوند ترادر همه چیز عیان دیده خرمند ترا
لیک در هر دو جهان نیست مانند تراهیچ صورت نتواند که کند بند ترا
در صور ظاهری اما نه اسیر صوری
نیست بی سوز تو در روی زمین هیچ دلینیست بی عکس رخت در چمن دهر گلی
نیست بی نشاه عشقت به خرابات ملیجلوه حسن تو از شکل مبراست، ولی
می توانی که به هر شکل کنی جلوه گری
نیست آن کوس انا الحق زده منصور توئیبه نیاز ارنی نعره زن طور توئی
متجلی تو و جوینده آن نور توئیدر مرایای نظر ناظر و منظور توئی
وحدت ذات تو از وهم دوئی هست بری
خوبی و عشق بود خاص تو در کون و مکانگاه در شیوه یوسف شوی ای دوست عیان
گاه در کسوت یعقوب به رویش نگرانمیکنی جلوه نخست از رخ خوبان جهان
وانگه از دیده عشاق در او می نگری
خالدا دعوی صاحب نظری چند آخرهان نگردی به بر اهل حقیقت کافر
گوش کن نکته آن سر وفا را ناشرگر تو از دیده عشاق نگردی ناظر
کیست جامی که کند دعوی صاحب نظری