قطعه شماره ۲
ای داوری که خاک درت دیده را جلاستصد جم بر آستان جلالت کمین گداست
با وجود مدرکی و عموم عوایدتحاتم بخیل و آصف نادان و خورسهاست
از سایه تو تا به سرم پرتوی فتاددیوانه وش ز بال و پر رنجم از هماست
چون مدحتت به دور تسلسل کشید دلبرگشت از آن و عازم تحریر مدعاست
داعی امیدوار به انعام مردگی استبیچاره ای که گر نبود کاف ازو رواست
از قلزم مواهب شه نیم قطره نیستنسبت به حال داعی چو طوفان ابتداست
کس نیست در جهان بجز از شاه ملجامعالم چو حالم ای شه عادل بدان گواست
در پیش شاه نیست به اظهار احتیاجچون شه جم است و قلب منیرش جهان نماست
هم مس شکسته دارم و امید آنکه توزر سازیم به لطف که لطف تو کیمیاست
فتح و ظفر قرین و جهانت به کام بادتا هست جان مرا به بدن کارم این دعاست
چتر سعادتت به سر و خصم زیر پایتا سایبان چرخ فراز زمین به پاست