گنج

بخش ۱۵۲ - دعا کردن سام و باریدن باران به دوزخ شداد

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۰ بیت
به نزدیک دادار شد سرفراززمین را ببوسید و بردش نماز
چنین گفت کای داور آب و خاکز تو باد آتش پر از بیم و پاک
جهان سر به سر زیر فرمان تستوگر آب و آتش همه زان توست
مرا بخت و نیرو به شداد دهشکستی بر این لشکر عاد ده
یکی چاره از بهر آتش بسازکه بیچارگان را توئی چاره‌ساز
که من دوزخ و جنت او خراببسازم که شداد آید به تاب
براندازم این تخم ناپاک دیوکه کردست نام خودش را خدیو
خدیو زمانه سراسر توئیبه هرجای بر بنده یاور توئی
بگفت و بمالید رخ بر زمینهمان دم به فرمان جان آفرین
ز گردون گردنده برخاست ابرخروشان بر آن کوه سر چون هژبر
یکی برق و رعدی برآمد نهیبکه سیلاب آمد ز بالا به شیب
از آن ابر بارید باران چنانکه آن دره پر شد ز آب روان
همه آتش دره را آب بردچو آب آمد از کوه، آتش فسرد
همه آتش از فر مرد سرهبه فرمان یزدان بشست از دره
هر آن کس که برد او پناه بر خداهمیشه بود کارش از مدعا
همان دم رسیدند جنی سپاهبه پیش اندر آن بود تسلیم شاه
چو آن آتش دره افسرده دیدتن دیو از هر طرف مرده دید
شگفتی به سام دلاور بماندبرو نام یزدان فراوان بخواند
بیامد ببوسید پای دلیردعا کرد بر پهلو شیرگیر
بر کوه آذر فرود آمدندبه دل با می و بانگ و رود آمدند
کشیدند بر دشت پرده‌سراخروشی برآمد ز پرده سرا
به هم ناز و شادی دگر ساز شدنی و چنگ مطرب هم آواز شد
به جلوه درآمد ز هر سو پریچو چشم خوش خود به ساقیگری
شده بزم مانند بزم افقکشیده ز می لعل نورش تتق
پری‌پیکران چهره آراستهپی شادی سام برخاسته
در آن بزم ناهید بد چنگ زنمه و مهر و برجیس بد چنگ زن
به یاد پری‌دخت خون می‌گریستچگویم که از درد چون می‌گریست
چنین تا که ساقی بزم فلکبپیمود ساغر به مُلک ملک
ازین جام زرین می‌ نور دادهمه باده از ساغر هور داد
سپیده سپهبد ز روی شتابکمر بست و بر شد به پشت غراب