شمارهٔ ۱۰ - فی مدح الصاحب المعظم جمال الدین دیلم اصفهانی
پسته شکّری است آنک تو داری نه دهنشکّر عسکری است آنک تو باری نه سخن
هر که او دل به رخ ماهرخی خواهد دادباری آنروی دلفروز که وجهیست حسن
ای سر زلف ترا مرغ دلم دست آموزوآتش مهر رخت در جگرم دود افکن
بندهٔ پرتو روی چو مهت بدر منیرهندوی زنگی خال سیهت مشک ختن
دست بر سر زده و پای فرو رفته به گِلبر لب جوی ز رشک قد تو سرو چمن
بیش ازین ابر سیه بر مه شب پوش مپوشبعد ازین خیل حبش بر سپه زنک مزن
پرده بردار که در تاب شود شمع فلکپسته بگشای که تا آب شود درّ عدن