گنج

شمارهٔ ۹۵

۲ بیت
آن سرو سخنگو که مه هر جائیستاز مهر جمال خویشتن سودائیست
وان مرغ که شد دیده ی من سقّایشهندو چه ی بستان هزار آوائیست