گنج

شمارهٔ ۲۲۷

۹ بیت
ای هیچ در میان نه ز موی میان تونادیده دیده هیچ بلطف دهان تو
گفتم که چون کمر کشمت تنگ در کنارلیکن ضرورتست کنار از میان تو
هیچ از دهان تنگ تو نگرفته کام جانجانرا فدای جان تو کردن بجان تو
هر لحظه ابروی تو کند بر دلم کمینپیوسته چون کشد دل ریشم کمان تو
تا دیده ام چشم تو بیمار خفته استخوابم نمی برد ز غم ناتوان تو
باز آی ای همای همایون که مرغ دلپر می زند در آزروی آشیان تو
در صورت بدیع تو چندین معانیستیا رب چه صورتی که ندانم بیان تو
ای باغبان ترا چه زبان گر بسوی ماآید نسیمی از طرف بوستان تو
خواجو اگر چو تیغ نباشی زبان درازعالم شود مسخر تیغ زبان تو