شمارهٔ ۱۵۰
بنده محمودست و سلطان در ره معنی ایازکار دینداران نمازست و نماز ما نیاز
ایکه از بهر نمازت گوش جان بر قامتستقامتی را جوی کاید سرو پیشش در نماز
گر ز دست ساقی تحقیق جامی خورده ئیمی پرستی را حقیقت دان و هستی را مجاز
حاجیان چون روی در راه حجاز آورده اندمطرب عشّاق گو بنواز راهی از حجاز
هر گروهی مذهبی دارند و هر کس ملتیمذهب ما نیست الا عشق خوبان طراز
پیش رامین هیچ گل ممکن نباشد غیر ویسپیش سلطان هیچکس محمود نبود جز ایاز
سوختیم ای مطرب بربط نوار چنگ زنساز را بر ساز کن و امشب دمی با ما بساز
بلبل دلسوز بین از ناله ی ما در خروششمع بزم افروز بین از آتش ما در گداز
ای خوشا در مجلس روحانیان گاه صبوحدلنوازان عود سوز و پرده سازان عود ساز
گفتمش باز آ که هر شب چشم من بازست گفتمرغ وصلم صید نتوان کرد با این چشم باز
باز پرسیدم ز زلفش کز چه رو آشفته ئیگفت خواجو قصّه ی شوریدگان باشد دراز