گنج

شمارهٔ ۴۸ - فی مدح السلطان الاعظم الشیخ ابو اسحق ابراهیم طاب مثواه و یصف القلعه

۱۵ بیت
ز گردش فلک تیز گرد آینه فامچو راه یافت بدین قلعه اختلال تمام
بر آمد اختر دولت ز مطلع مقصودگرفت کار ممالک دگر قرار و نظام
طلوع کرد ز مشرق مه سپهر جلالنزول کرد بکرمان شه ستاره غلام
جمال دنیی و دین شاه شرق ابواسحقکه قاصرست ز ادراک پایه اش اوهام
رهین منت احسان او وحوش و طیوراسیر چنبر فرمان او سوام و هوام
بعهد مملکتش پشّه حامی طغرلبدور معدلتش گرگ راعی اغنام
بوقت انک شهنشاه لاجورد سریربقصد قاصد سیاره کرده بود مقام
چهل گذشته بتاریخ هجری از هفصدز عید گشته بعید و قریب ماه صیام
بالتفات ضمیر منیر ملک پناهکه باد ملک جهان در پناه او مادام
اساس قلعه بجائی رسید کز رفعتببرد رونق این نه رواق مینا فام
بدیده بانی بر بام طارمش کیوانبکو تو الی بر برج غرفه اش بهرام
مهش بماله ی سیمین کشیده گچ در طاقخورش بناوه زرین کشیده گل بر بام
فروغ چشمه ی خورشید شمسه اش کردهز لوح چهره شب مرتفع سواد ظلام
همیشه تا شه آتش رخ فلک هر روزز خیط شمس بتابد طناب سبز خیام
طناب خیمه او باد زلف حور العینگدای درگه او باد خسرو ایام