گنج

شمارهٔ ۴ - فی مدح السلطان الاعظم الخاقان الاعدل الاکرم سلطان سلاطین العالم علاء الدولة و الدین ابوسعید انار الله برهانه

۳۸ بیت
زین سفینه دم زند من عندهُ علم الکتابکاب حیوان هست پیش بحر او از خجلت آب
گوئیا هر مطلعش برجیست پر خورشید و ماهیا نه هر درجی ازو درجیست پر درُّ خوشاب
بحر او بحر المحیط و بیت او بیت الحرامباب او باب الجنان و فصل او فصل الخطاب
ز آسمان آمد کتاب و من بدین عالی کلامبگذراندم ز آسمانش چون دعای مستجاب
گر فلک پیشش نماز آرد نباشد عیب از آنکبیت معمورست هر بیتش ز روی انتساب
نی سفینه کشتی نوحست و آنکش حاصلستفارغست ار بر سر آبست عالم یا سراب
برده ناهید از برای ساعد کفّ الخصیببر سپهر از سرخی شنگرف اوراقش خضاب
هر طبق زو صفحه ئی پر قند و صحنی پر شکرهر ورق زو جامه ئی گلبوی و جامی پر گلاب
لفظ شعری طلعتان شعر او در عین لطفجعد زنگاری خطان حرف او در پیچ و تاب
نکته های (عذب) او معموره ی دلرا سوادنقطه های حرف او سرچشمه جان را حباب
باغ بینش را خط ریحانی او خوش نظرچرخ دانش را حروف صفحه های او شهاب
آفرینش را عقود گوهر نظمش وُشاحو آب حیوان را سواد خطه ی خطش زهاب
شاهدی خوشمنظر و شیرین حدیثی خوشحضورلعبتی مشگین خط و سیمین بری عنبر نقاب
غمگسار عاشقان و مونس دلخستگاندستگیر خاص و عام و دلپذیر شیخ و شاب
روضه ئی پر حور عین و چشمه ئی پر آب خضرطبله ئی پر عود خام و نافه ئی پر مشک ناب
شخص دانش را روان و مغز معنی را خردمشرب دل را زلال و ساغر جان را شراب
معنی الفاظ او کردم سؤال از عقل گفتروشنست این آفتابست آفتابست آفتاب
ای به صد روی از تو وهم و عقل را صد آبرویوی به صد باب از تو علم و فضل را صد فتح باب
آب حیوان از تو یک قطره ست و گویندت سوادلوح محفوظ از تو یک جزوست و خوانندت کتاب
اختری در روشنی اما مصون از ارتدادو آسمانی در علو اما برون از انقلاب
گوهر شهوار بحرت هیچ می دانی که چیستمدح سلطان جهان والله اعلم بالصواب
سایه ی یزدان علاء دین و دنیا بوسعیدخان کسری مرتبت خاقان اسکندر جناب
داور دوران بهادرخان جم خسرو نشاندرّ رأفت را صدف باران رحمت را سحاب
آنک پیش حزم و عزم او بود بی آبرویخاک هنگام درنگ و باد هنگام شتاب
ساکنان سدّه ی درگاه او خیر الانامحاسدن حضرت اعلی او شر الدواب
باغ جنت را بساط مجلسش قایم مقامشاه گردون را فروغ خاطرش نایب مناب
بر سپهر تاجداری عدل او صاحبقراندر جهان سرفرازی تیغ او مالکرقاب
ای شهنشاهی که در ایام عدل شاهیتنیست جز در حلقه ی مرغول خوبان اضطراب
پیش تیغ انتقامش دشمن دجال طبعگردم از عیسی زند چون خربماند در خلاب
خسرو مشرق چو زد زرین علم بر تیغ کوهآسمان این خنجر تضمین بر آورد از قراب
کافتاب از جام جودش جرعه ئی خوردست از آنبر در و دیوار می افتد چو مستان خراب
ای ابد را آستین کسوت عمرت طرازوی ازل را آستان درگه حُکمت مآب
اطلس پیروزه ی گلریز والای فلکپیش ماه رایتت همچون قصب بر ماهتاب
پهلوی گاو زمین از نعل شبرنگت ستوهگُرده شیر سپهر از آتش تیغت کباب
بر فلک رأی قضا حُکمت چو راند احتسابزهره ی بربط نواز از چنگ بندازد رباب
تا عمود صبح صادق را خطر نبود زکوهتا طناب مهر تابان را خلل نبود زتاب
سایبان بر چرخ زن تا خیمه قدر تراصبح می سازد عمود و مهر می تابد طناب
دستگیرت باد لطف ایزدی همچون عنانپای بوست باد چرخ چنبری همچون رکاب