گنج

شمارهٔ ۳۰ - فی مدح الامیر الاعظم الشهریار المنصور مبارز الدنیا و الدین محمد ابن مظفر زید معدلته

۴۸ بیت
ای بذیل کبریایت معتصم فتح و ظفروی بفرط احتشامت مغتنم فضل و هنر
غایت مقصود تکوین داور دور زمانزبده ی ارکان عالم درّ دریای ظفر
شهریار آسمان حضرت شه انجم حشمآفتاب مشتری خاطر مه گردون خطر
هرمز بهرام سطوت گیو گودرز انتقامرستم کاوس رتبت حاتم جمشیدفر
کسری بهمن مهابت بهمن پیروز روزخضر اسکندر جلال اسکندر دارا اثر
خسرو غازی محمد حامی ملک عجمسام کیخسرو حشم دارای افریدون حشر
در جهان ملک و ملت آسمانی مستقیمبر سپهر دین و دولت آفتابی سایه ور
در مسیر خامه گیتی گشایت حل و عقددر پناه دولت گردون مطاعت بحر و بر
ای بساط مجلست راهشت جنت خاکبوسوی همای همتت را هفت گردون زیر پر
بر جناب بارگاهت شاه انجم پرده دارلیک تیغت پرده داران فلک را پرده در
سده ی گیتی پناهت نقطه ی پرگار ملکخنجر گردون شکافت فتنه دور قمر
ناوک جوشن گذارت صرصر جودی شکافبیلک آتش بخارت قلزم دوزخ شرر
پاسبان قلعه ی قلعی نهاد چرخ رااز زبان خنجر خنجر گذارانت ضرر
تا کمانرا از چه رو پی کرده ئی زیرا که اوگوشه گیرانرا بتیر چرخ باشد راهبر
قُرطه ئی کانرا قضا بر قد اقبالت بریداطلس پیروزه ی افلاک زیبد آستر
گردن افرازان که دایم لاف سرداری زنندمی کشند از بهر پای انداز اسبت بار سر
در چنان روزی که بر دشت نبرد آهخته بودچون بر اطراف چمن بید طبر تیغ و تبر
چون کمر بستی بکین سرکشان مانند کوهکوه در خون سرافرازان فرو شد تا کمر
از نهال قامت اعدا که رفت آب روانغنچه ی سیراب پیکان تو می آرد سپر
بسکه مرغ روح در پرواز بود از سهم تیرشیر شادروان شد از آثار جانها جانور
موج دریاهای خون از بسکه می زد بر فلککاسه های چرخ پر خون سران شد سر بسر
گردنانرا از سر گرز تو آمد سرزنشسرکشانرا چشمه ی تیغ تو آمد آبخور
کوس روئین بانک بر جنگاوران زد کالفرارنای زرّین نعره بر لشگرکشان زد کالخدر
از کمانت زه فتاده در دهان تیر چرخوز عمود گاو سارت خون فکنده شیر نر
کشته خنجر مو بمو چون خون روان اندر بدنرسته ناوک یک بیک چون نوک مژگان از بصر
ماهی و گاو زمین از خون شیران در شناکرگس و شیر سپهر از قلب گردان طعمه خور
هفت عضو آسمان از حمله خنجر کشانمرتعش چون برگ بید از جنبش باد سحر
نطع کیمخت زمین از خون شیران لعل نامگاو چرخ از نارک شیر افکنان زیر و زبر
از سم که پیکران جبهه بخاک آلوده مهوز خوی دریا دلان زورق در آب افکنده خور
سرکشان بر قالب خنجرگدازان خشت زنتازیان بر تارک گردن فرازان پی سپر
از نهیب تیغ و زخم تیر گردان دم بدمخون لعل آفتاده کوه سنگدل را در جگر
گشته صید باز گردون آشیان رایتتطغرل آتش پر زرینه بال تیزپر
کوهها از کوهه های زین آسبان زیر خاکپشتها از پشته های کشتگان بر یکدیگر
از غبار تازیان و گیر و دار غازیانتیره گشته مهر و ماه و سنگ مانده کوه و در
غازیان مانند آتش تازیان مانند بادغازیان در شرّ و شور و تازیان در کر و فر
خنجرت بر تیغ شمس خاوری شد طعنه زنتو سنت بر شیر چرخ چنبری شد حمله ور
آفرین بر آن براق بادپای ابر دستتیز رو مانند وهم دوربین همچون نظر
خیزران دم خارم سم سم کوه کوهه صخره کوبشیر حمله اژدها دم پیل پیکر ببر سر
بادتک خاک احتمال آتش تحرّق آب سیرخاره سا پولادخا گردون کفل جیحون گذر
بر سر اسبت پیاده خسرو سقلاب و رومپیش پیلت رخ نهاده شاه چین و کاشغر
بر زمین می آمد از چرخت ندا کالفتح لکبر فلک می شد فغان از دشمنت کاین المفر
ای در گردون جنابت مصدر ارباب ملکوی کف دریا نوالت رازق رزق بشر
بنده را آزاد کرد اقبالت از دینار لیکبنده ئی دینار نام آمد باقبال تو زر
آتش تر دم بدم در آب خشک افکن که نیستجز لب و چشم عدویت خشک و تر در خشک و تر
تا کند خور زرنگار این سیمگون خرگاه راتا کشد باد صبا بر آب نقش شوشتر
چون سلیمان باد بر باد صبا حکمت روانچون مسیحا باد قصر زرنگارت مستقر
منظری از گلشنت این بوستان شش چمنغرفه ئی از بارگاهت این رواق هفت در
کمترین خادم ز دربانان ایوانت قضاکهترین چاکر ز سرهنگان درگاهت قدر