گنج

شمارهٔ ۱۸ - یمدح الشیخ الاعظم سلطان المشایخ مرشد الحق و الدین ابواسحق الکازرونی قدّس الله سرّه

۲۱ بیت
زهی سپهر برین متکّای بواسحقفراز کنگره ی عرش جای بواسحق
شکوفه ی چمن بوستانسرای هدیبهار باغچه ی کبریای بواسحق
ز اطلس فلک نیلگون برآوردهزمانه پرده ی خلوتسرای بواسحق
شکسته مهچه ی خرگاه صبح زرّین تاجز قبّه ی علم سد ره سای بواسحق
روان که چشمه ی آب حیوة مشرب اوستشنیده زاب خضر ماجرای بواسحق
محرّران سماوی بآب زر کردهنشان حکم ممالک گشای بواسحق
خرد که دعوی ادراک می کند قاصرز درک حالت حیرت فزای بواسحق
ملوک ملک معانی که اهل توحیدندهمه بعالم معنی گدای بواسحق
نهال سد ره گیاهیست در حظیرة قدسز باغ رفعت بی منتهای بواسحق
قمر که کاسه ی سیمین مطبخ فلکستسکوره ئیست زخوان سخای بواسحق
درست مهر دهد آسمان و در هم ماهبنذر حضرت جنّت نمای بواسحق
جهان که قلزم هستی عبارتیست ازوبود نمی ز محیط عطای بواسحق
ز بهر کسب شرف شمسه ی سراچه ی بامفتد چو سایه بزیر لوای بواسحق
شگفت نبود اگر کوه می شود نالانبکازرون ز هوای لقای بواسحق
کسی که زیر چراغ فلک بود داندکه هست نور مه از شمع رای بواسحق
چو راند کوکبه ی مرشدی بصوب حجازگرفت مروه از آنگه صفای بواسحق
بسا که چرخ برآمد بگرد گوی زمینبدان هوس که شود خاکپای بواسحق
خنک شمامه فروش نسیم باد سحرکه می زند دم سرد از هوای بواسحق
ز ملک هر دو جهان گر فزون نهند رواستشهان تخت ولایت ولای بواسحق
اگر بخویش نباشم غریب نبود از آنکبود غریب ز خویش آشنای بواسحق
تذرو خوش نفس باغ طبع خواجو بینکه هست مرغ مدایح سرای بواسحق