شمارهٔ ۲۵
یاران همه مخمور و قدح پر می نابستما جمله جگر تشنه و عالم همه آبست
مرغ دل من در شکن زلف دلارامیارب چه تذرویست که در چنگ عقابست
چشم من سودا زده یا دُرج عقیقستاشک من دلسوخته یا لعل مذابست
ورد سحرم زمزمه ی نغمه ی چنگستو آهنگ مناجات من آواز ربابست
دور از تو مپندار که هنگام صبوحمبا این جگر سوخته حاجت بکبابست
سرمست می عشق تو در جنت و دوزخاز نار و نعیم ایمن و فارغ ز عذابست
با روی بتان کعبه ی دل دیر مغانستدر دیر مغان زمزم جان جام شرابست
کار خرد از باده خرابست ولیکنصاحب خرد آنست که او مست و خرابست
دست از فلک سفله فرو شوی چو خواجوکاین نیل روان در ره تحقیق سرابست