گنج

شمارهٔ ۱۰

۹ بیت
ای ترک آتش رخ بیار آن آب آتش فام راوین جامه ی نیلی ز من بستان و در ده جام را
چون بندگان خاص را امشب بمجلس خوانده ئیدر بزم خاصان ره مده عامان کالانعام را
خامی چو من بین سوخته و آتش ز جان افروختهگر پخته ئی خامی مکن وان پخته در ده خام را
در حلقه دُردیکشان بخرام و گیسو برفشاندر حلقه ی زنجیر بین شیران خون آشام را
چون من برندی زین صفت بدنام شهری گشته امآن جام صافی در دهید این صوفی بدنام را
یک راه در دیر مغان برقع براندازی صنمتا کافران از بتکده بیرون برند اصنام را
گر در کمندم می کشی شکرانه را جان می دهمکان دل که صید عشق شد دولت شمارد دام را
خواجو چو این ایام را دیگر نخواهی یافتنباری بهر نوعی چرا ضایع کنی ایام را
گر کامرانی بایدت کام از لب ساغر طلبور جان رسانیدی بلب از دل طلب کن کام را