شمارهٔ ۹۹
از زمانه منال خاقانیگرچه در غربتت منال نماند
که زمانه هم از تو نالان ترکه کرم را در او مجال نماند
قفل پندار برکن از در دلکه تو را عشوهٔ نوال نماند
فارغ آنگه شود دلت که در اودیو پنداشت را خیال نماند
تکیهگاه نصیب بعد الیومجز بر اکرام ذو الجلال نماند
خواجگان را به انفعال برانکه در ایشان جز افتعال نماند
ماتم خواجگان رفته به دارکز درخت کرم نهال نماند
ای خراسان تو را شهاب نزیستوی صفاهان تو را جمال نماند
گر سگالش کنی به هفت اقلیمیک کریم سخا سگال نماند
سفلگان را و راد مردان راکار بر یک قرار و حال نماند
هر که را مال هست، همت نیستهر که را همت است، مال نماند