گنج

شمارهٔ ۸۷ - در رثاء پسر خود رشید الدین و وفات دختر

دریغ میوهٔ عمرم رشید کز سر پایبه بیست سال برآمد به یک نفس بگذشت
مرا ذخیزه همین یک رشید بود از عمرنتیجهٔ شب و روزی که در هوس بگذشت
چو دخترم آمدم از بعد این چنین پسریسرشک چشم من از چشمهٔ ارس بگذشت
مرا به زادن دختر غمی رسید که آننه بر دل من و نی بر ضمیر کس بگذشت
چو دختر انده من دید سخت صوفی‌وارسه روز عدهٔ عالم بداشت پس بگذشت