گنج

شمارهٔ ۷۹ - در نصیحت

خاقانیا به دولت ایام دل منهکایام هفته‌ای است خود آن هفته نیز نیست
روز و شب است سیم سیاه و زر سپیدبیرون ازین دو عمر تو را یک پشیز نیست
چرخ است خوشه‌ای به زکاتش مدار چشمکان صاع کو دهد دو کری یک قفیز نیست
چون در زمانه چیز نداری خرد چه سودکن را که چیز نیست خرد هیچ چیز نیست
بر خوشی حیات مشو غره کآسمانسیاف پیشه‌ای‌ست که او را تمیز نیست
آن، بز نگر که در پی طفلی همی رودبهر مویزکی که جز آنش عزیز نیست
روزی به دست طفل شود کشته بی‌گمانچون بنگری گلو بر بز جز مویز نیست