شمارهٔ ۷۱ - در توصیف قصر صفوة الدین بانوی منوچهر شروان شاه
حبذا قصر شمسهٔ ملکاتکآسمان ظل آسمانهٔ اوست
مادر تاجدار کیخسروبردهٔ بزم خسروانه اوست
قصر بلقیس دهر بین که پریحارس بام بالکانهٔ اوست
صفوة الدین زیبدهٔ عجم آنکدهر هارون آستانهٔ اوست
شاه جبریل جان مریم نفسکه مسیح کرم زمانهٔ اوست
دهم نه زن نبی که به قدرهشت جنت نعیم خانهٔ اوست
حاصل شش جهات هفت اقلیمعشر انعام بیبهانهٔ اوست
این جهان قلزم سخاش گرفتخندق آن جهان کرانهٔ اوست
تا بقا شد کبوتر حرمشنقطهٔ شین عرش دانهٔ اوست
جاه خاتون عالم است چنانکپر صدا عالم از فسانهٔ اوست
آسمان را دوال گاو زمیناز پی شیب تازیانهٔ اوست
شمع بختش جهان چنان افروختکه فک دودی از زبانهٔ اوست
قاصد بخت اوست ماه و نجومزنگل قاصد روانهٔ اوست
مست خون حسود اوست قضاهم ز قحف سرش چمانهٔ اوست
نسل شروان شهان مهین عقدی استصفوة الدین بهین میانهٔ اوست
باد شروان به فر فرزندشکه سعود ابد نشانهٔ اوست
بخت نقش سعادتش بنددبر ششم چرخ کان خزانهٔ اوست
دانهٔ گوسفند چرخ نگرکاین معانی نشان شانهٔ اوست
بلبل مدح اوست خاقانیهم در شکرش آشیانهٔ اوست
نه فلک در ثنای او بگریختکه فلک بندهٔ یگانهٔ اوست
جاودان باد کاعتماد جهانهمه به عمر جاودانهٔ اوست