گنج

شمارهٔ ۵۸ - در حماسه

من که خاقانیم عزیز حقمز آن که عبدی خطاب من رانده است
هرچه یارب ندای حق راندملاتخف حق جواب من رانده است
من به کنجی و حق به هفت اقلیممدد سحر ناب من رانده است
پیک انفاس بر طریق مراددعوت مستجاب من رانده است
ناوک وهم بر نشانهٔ غیبخاطر تیز تاب من رانده است
گرچه دولت ضعیف، عقل قوی استکه فضول از جناب من رانده است
بخت اگر خفت رای بیدار استکز پی پاس خواب من رانده است
فضلای زمانه را یک یکچرخ زیر رکاب من رانده است
وین فلک گرچه بد عمل داری استهم به نیکی حساب من رانده است
به همه جای نان من پخته استبه همه جوی آب من رانده است