گنج

شمارهٔ ۳۶

حوری از کوفه به کوری ز عجمدم همی داد و حریفی می‌جست
گفتم ای کور دم حور مخورکو حریف تو به بوی زر توست
هان و هان تا ز خری دم نخوریور خوری این مثلش گوی نخست
که خری را به عروسی خواندندخر بخندید و شد از قهقهه سست
گفت من رقص ندانم به سزامطربی نیز ندانم به درست
بهر حمالی خوانند مراکاب نیکو کشم و هیزم چست