شمارهٔ ۳۴۹
صانعا شکر تو واجب شمرمکه وجود همه ممکن تو کنی
کائنا من کان خاک در توستکه زخاک این همه کائن تو کنی
گرچه از وجه عدم عین وجودنتوان کرد ولیکن تو کنی
دل خاقانی اگر کوه غم استهم در آن کوه معاون تو کنی
تو خزائن نهی اندر نفسشوز صفا مهر خزائن تو کنی
گر حسودانش مساوی گویندآن مساویش محاسن تو کنی
امن و بیم از تو همی دارد و بسکه تو سوزانی و ساکن تو کنی
ور ره امن تو پیش آری همدر ره بیم هم ایمن تو کنی
طاعنان خسته دلش میدارندخار در دیدهٔ طاعن تو کنی
تاج بر فرق محمد تو نهیخاک بر تارک کاهن تو کنی