شمارهٔ ۳۴۳
گر از غم خلاصی طلب کردمیهم از نای نوشی سبب کردمی
مرا غم ندیمی است خاص ارنه منچو عامان به نوعی طرب کردمی
اگر غم طلاق از دلم بستدینکاح بنات العنب کردمی
گرم دست رفتی لگام ادببر این ابلق روز و شب کردمی
وگر کردهٔ چرخ بشمردمیشمارش سوی دست چپ کردمی
کلید زبان گر نبودی وبالکی از خامشی قفل لب کردمی
بری خوردمی آخر از دست کشتاگر نه ز مومی رطب کردمی
مگر فضل من ناقص است ارنه منبر او تکیهگاهی عجب کردمی
ادب داشتم دولتم بر نداشتادب کاشکی کم طلب کردمی
عصای کلیم ار به دستم بُدیبه چوبش ادب را ادب کردمی
اگر در هنرها هنر دیدمیبه خاقانی آن را نسب کردمی