گنج

شمارهٔ ۳۴۰ - در مرثیهٔ اسپهبد کیالواشیر

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: نکشتمی۱۲ بیت
چراغ کیان کشته شد کاش منبه مرگش چراغ سخن کشتمی
گرم قوتستی چراغ فلکبه آسیب یک دم زدن کشتمی
گرم دست رفتی به شمشیر صبحاجل را به دست زَمن کشتمی
سلیمان چو شد کشتهٔ اهرمنمدد بایدم که‌اهرمن کشتمی
به مازندرانم ظفر بایدیکه دیوانش را تن به تن کشتمی
چو شیرین تن خویشتن را به تیغپس از خسرو تیغ زن کشتمی
اگر با صفهود وفا کردمیبه هجران او خویشتن کشتمی
اگر حق مهرش به جای آرمیطرب را چو گل در چمن کشتمی
دل و دیده بر دست بنهادمیچو سیماب از آب دهن کشتمی
عروسان خاطر دهندی رضاکه چون شمعشان در لگن کشتمی
هم او را از آن حاصلی نیستیوگر خویشتن در حزن کشتمی
رفیقا مکش خویشتن در فراقکه گر شایدی کشت من کشتمی