شمارهٔ ۳۰۸
زهر است مرا غذای هر روزهزین کاسهٔ سرنگون پیروزه
وز دهر سیاه کاسه در کاسمصد ساله غم است شرب یک روزه
دهر است کمینه کاسه گردانیاز کیسهٔ او خطاست دریوزه
در کوزه نگر به شکل مستسقیمستسقی را چه راحت از کوزه
از چرخ طمع ببر که شیران رادریوزه نشاید از در یوزه
خاقانی صبح خیز، هر شامینگشاید جز به خون دل روزه
بر تن ز سرشک جامهٔ عیدیدر ماتم دوستان دل سوزه