گنج

شمارهٔ ۲۷۸ - در مدح عز‌الدین ابو عمران

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ادعزالدینبوعمران۱۵ بیت
دبیران را منم استاد و میران را منم قُدوهمرا هم قُدوه هم استاد عزالدین بوعمران
دمی کز روح قدس آمد سوی جان بنت عمران رامرا آن دم سوی جان داد عزالدین بوعمران
وگر ده چشمه بگشاد ابن عمران از دل سنگیمرا بحری ز دل بگشاد عزالدین بوعمران
بشر گفتی ملک گردد بلی گردد بدو بنگرملک خُلق و بشر بنیاد عزالدین بوعمران
اگر ز اصلاب اسلافند زاده هر یکی بنگرز آب چشمهٔ جان زاد عزالدین بوعمران
به لطف و علم و حلم و عزم مستغنی است پنداریز آب و خاک و نار و باد عزالدین بوعمران
در آن مسند که چون طور است ثعبان کلک و بیضا کفکلیمی بین چو خضر آزاد عزالدین بوعمران
امام الامه صدر السنه محی المله سیف الحقریاست‌دار دین آباد عزالدین بوعمران
محمد نطق و نعمان لفظ و احمد رای و مالک دمکه امت را رسد فریاد عزالدین بوعمران
به دل دریای بصره است و به کف دجله و زین هر دوکند تبریز را بغداد عزالدین بوعمران
بیان ثعلبی راند هم از تفسیر خرگوشینماید شیر انسی زاد عزالدین بوعمران
اجازت خواهم از کلکش بدان تفسیر اگر بیندکه تایید ابد بیناد عزالدین بوعمران
جهان داور چو فاروق است و جاندار و چو فرقان همکه آرد هم شفا هم داد عزالدین بوعمران
بدین یک قطعه ده بیت کارزد صدهزار آخرسر افراز جهان افتاد عزالدین بوعمران
من آن گویم که تا روید زمین را بیخ بوزیدانقوی شاخ و قوی بر باد عزالدین بوعمران