گنج

شمارهٔ ۲۶۶ - در شکر انعام رئیس شمس الدین

دی فرد و خفته بخت سوی ارمن آمدمامروز جفت نعمت بسیار می‌روم
دیدم دو بحر، بحر ایادی و بحر آبمن زین دو بحر شاکر آثار می‌روم
لب تشنه آمدم به لب بحر شور لیکسیراب بحر عذب صدف‌دار می‌روم
گر خشک‌سال بخل جهان را گرفت، منغرق سحاب جود گهربار می‌روم
یعنی ز صبح صادق انعام شمس دیناز شرم سرخ روی و شفق‌وار می‌روم
در گوش گاو خفته‌ام از امن کز عطاشبا گنج گاو و دولت بیدار می‌روم
کاس کرم دهد به من و من ز خرمیسرمست کاس از دل هشیار می‌روم
کس مرغ را که داشت به پروار ندهد آبمن مرغ‌وار ز آب به پروار می‌روم
نزد رئیس چون الف کوفی آمدمچون دال سرفکنده خجل‌سار می‌روم
بر عین غین گشته ز خجلت ز عین مالچون حرف غین بین که گران‌بار می‌روم
از پیش این رئیس نکوکار پاک زادافکنده سر، چو خائن بدکار می‌روم