گنج

شمارهٔ ۲۶۰

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: انم۹ بیت
من که خاقانیم به هیچ بدیبد نخواهم که اوست یزدانم
پس به نیکان کجا بد اندیشمسر ز سنت چگونه گردانم
گر ضمیرم به هیچ کافر بدبد سگالید نامسلمانم
عادت این داشتم به طفلی بازکه به‌رنجم ولی نرنجانم
خود برنجم گرم برنجانندکه ز رنج آفریده شد جانم
کوه را که‌اصل او هم از سنگ استبشکند زخم سنگ، من آنم
همه رنج من از وجود من استلاجرم زین وجود نالانم
من هم از باد سر به درد سرمابرم، از باد باشد افغانم
همچو خاکم سزد که خوار کنندآن عزیزان که خاک ایشانم