شمارهٔ ۲۵۴
فلک خاک در میر است و من هماز آن مدحش به آب زر نویسم
عمادالدوله اریاریط کو رانه بهطریق اجل قیصر نویسم
بسا منت که اسکندر پذیرداگرنه قیصر اسکندر نویسم
دلش مومی است ارچه نیست مؤمنبر آهن نام او حیدر نویسم
چو کردم خانهٔ دل وقف مهرشخط مهر ابد بر در نویسم
چو نامم بر برادر خواندگی خواندخراج خویش بر قیصر نویسم