گنج

شمارهٔ ۲۲۸ - این قطعه را ارتجالا ساخته و به دار الخلافهٔ بغداد فرستاده است

چو آسمان ورق عهد مقتفی بنوشتبرآمد آیت مستنجد از صحیفهٔ حال
چو صبح صادق دین را نهفت ظل ابدبرآمد از پس صبح آفتاب عرش ظلال
چه آفتاب که سهمش چو آفتاب از ابرروان کند خوی تب لرزه از مسام جبال
چو در چهار در ملک شد به چهار جهتمثال نور فرستاد آفتاب مثال
که آفتاب چو کرد از هوا صحیفهٔ سیممثال نور نویسد بر او قلم تمثال
ببین مثال خلافت به دست نور الدینکه بهر دست سلاطین کنند حِرز کمال
فلک چو عود صلیبش بر اختران بنددکه صرع‌دار بوند اختران به گاه زوال
خجسته نائب صدر الخلافه عون الدینکه از شمایلش آبستن است باد شمال
چو پیک خواجه به دار الخلافه باز رسدسلام بنده رساند به آستان جلال
دریغ تنگ مجال است و برنمی‌تابدکه راندمی به ثنای خلیفه سحر حلال