شمارهٔ ۲۱۰ - در مرثیهٔ اهل بیت خود
دل درد زده است از غم زنهار نگه دارشکو میوهٔ دل باری بر بار نگه دارش
گفتی که به درد دل صبر است طبیب اماامروز طبیبت شد بیمار نگه دارش
ای صبر توئی دانم پروانهٔ کار دلدل شیفته پروانه است از نار نگه دارش
ای دیده نه سیل خون فردات به کار آیدخون از رگ جان امشب مگذار، نگه دارش
آن تازه گل ما را هنگام وداع آمدزان پیش که بگذارد گلزار نگه دارش
شب بیست و سیم رفته است از چارده ماه ماشبهای وداع است این زنهار نگه دارش
تا عمر دمی مانده است از یار بنگریزدگر عمر شود گو شو، کو یار نگه دارش
چون شیشه دلی دارم در پای جهان مفکننارنج به سنگستان مسپار نگه دارش
خار است همه عالم و تو آبله بر چشمیچون آبله دارد چشم از خار نگه دارش
هان ای دل خاقانی بس خوش نفسی داریاز عمر همین مانده است آثار نگه دارش
شروانت که مار آمد بیرنج رها کردیتبریز که گنج آمد بیمار نگه دارش