گنج

شمارهٔ ۲۰۶

هر کجا از خجندیان صدری استز آتش فکرت آب می‌چکدش
خاصه صدر الهدی جلال الدینکز سخن در ناب می‌چکدش
آتش موسی آیدش ز ضمیرو آب خضر از خطاب می‌چکدش
فکر و نطقش چو نکهت لب دوستز آتش تر گلاب می‌چکدش
مار زرینش نوش مهره دهدچون عبیر از لعاب می‌چکدش
حاسدش آسیاست کز دامنآب چون آسیاب می‌چکدش
آسمانی است کز گریبان آببر زمین خراب می‌چکدش
به لسانش نگر که چون بلسانروغن دیر یاب می‌چکدش
خور ز رشک کفش به تب لرزه استکه خوی تب ز تاب می‌چکدش
شب رخ چرخ پر خوی است مگرکه آن خوی از افتاب می‌چکدش
گفت مدحی مرا که از هر حرفهمه در خوشاب می‌چکدش
موکب ابر چون به شوره رسدقطرها بر سراب می‌چکدش
باد نوروز چون رسد بر گلشهد تر چون شراب می‌چکدش
نم شبنم به گل رسد شب‌هاهم نمی بر سداب می‌چکدش
بکر طبعش نقاب هندی داشتکب حسن از نقاب می‌چکدش
سبزهٔ سر نهاده عرض دهدهر نمی کز سحاب می‌چکدش