گنج

شمارهٔ ۱۹۴ - در حق مادر خویش

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: انمادر۱۳ بیت
ای ریزهٔ روزی تو بودهاز ریزش ریسمان مادر
خو کرده به تنگنای شروانبا تنگی آب و نان مادر
زیر صلف کسی نرفتهجز آن خدای و آن مادر
افسرده چو سایه و نشستهدر سایهٔ دوکدان مادر
ای باز سپید چند باشیمحبوس به آشیان مادر
شرمت ناید که چون کبوترروزی خوری از دهان مادر
تا کی چو مسیح بر تو بیننداز بی‌پدری نشان مادر
یک ره چو خضر جهان بپیمایتا چند ز خانه جان مادر
ای در یتیم چون یتیمانافتاده بر آستان مادر
مدبر خلفی به خویشتن برخود نوحه کن از زبان مادر
با این همه هم نگاه می‌دارحق دل جانفشان مادر
با غصهٔ دشمنان همی سازبهر دل مهربان مادر
می‌ترس که آن زمان درآیدکارند به سر زمان مادر