شمارهٔ ۱۸۷ - در تولد دختر خود
یکی دو زایند آبستنان مادر طبعز من بزاد به یکباره صدهزار پسر
یکان یکان حبشی چهره و یمانی اصلهمه بلال معانی، همه اویس هنر
یگانهٔ دو سرا و سه وقت و چار ارکانامیر پنج حس و شش جهات و هفت اختر
مرا چه نقصان گر جفت من بزاد کنونبه چشم زخم هزاران پسر یکی دختر
که دختری که ازینسان برادران داردعروس دهرش خوانند و بانوی کشور
اگر بمیرد باشد بهشت را خاتونوگر بماند زیبد مسیح را خواهر
اگرچه هست بدینسان خداش مرگ دهادکه گور بهتر داماد و دفن اولیتر
اگر نخواندی نعم الختن برو برخوانوگر ندیدی دفن البنات شو بنگر
مرا به زادن دختر چه خرمی زایدکه کاش مادر من هم نزادی از مادر
سخن که زادهٔ خاقانی است دیر زیادکه آن ز نه فلک آمد نه از چهار گهر