گنج

شمارهٔ ۱۷۲ - در مرثیهٔ وحید الدین عموی خود

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ودهبود۹ بیت
رفت آنکه فیلسوف جهان بود و بر جهاندرهای آسمان معانی گشوده بود
شد نفس مطمنهٔ او باز جای خویشکه آواز ارجعی هم از آنجا شنوده بود
دست کمال بر کمر آسمان نشاندآن گوهر ثمین که در این خاک توده بود
او را فلک برای طبیبی خویش بردکز دیرباز داروی او آزموده بود
آنجا که رفته بود هم اندر زمان بدمتب لرزهای جرم کواکب ربوده بود
هر هفت کرده حور و بپوشید هفت رنگرخ برده بود و در کف پایش بسوده بود
بی او یتیم و مرده دلند اقربای اوکو آدم قبایل و عیسی دوده بود
آدینه بود صاعقهٔ مرگ او بلیطوفان نوح نیز هم آدینه بوده بود
خاقانیا به ماتم عم خون گری نه اشککاین عم به جای تو پدری‌ها نموده بود