گنج

شمارهٔ ۱۶۲ - در موعظه

از بدان نیک ترس خاقانیتا دل و دین تو تبه نکنند
با خدا اعتقاد پاکان دارتا پلیدانت خاک ره نکنند
بر تن دین مدار خال سپیدتا خط عمر تو سیه نکنند
مشکن از طعن ناکسان که سگانجز شناعت به روی مه نکنند
بده انصاف خود که دیندارانجز بر انصاف تکیه‌گه نکنند
به گناهی ز مخلصان مازارکاهل اخلاص خود گنه نکنند
دوستانت خواص به، که عوامیاد مهر تو مه به مه نکنند
ماه نو را چه نقص اگر گبرانماه نو بنگرند و خه نکنند
گر چو جمشید جمع خاصان رااره بر سر برانی اه نکنند
غمز کاره مباش چو خورشیدتات چون سایه وقف چه نکنند
شوخ روئی مکن که پاک دلانگه کنند احتمال و گه نکنند
بیش چون نقره بوی دار مباشتات چون زر اسیر گه نکنند
باش یک دل که هرکه یک دل نیستدرجه‌اش را ز یک به ده نکنند
از دو دل دم مزن که در یک ملکخطبهٔ شهر بر دو شه نکنند
سر میفراز تا کله دارانسرت بی‌مغز چون کله نکنند
به غرض دوستی مکن که خواصدرس والتین پی شره نکنند
با مهان آب زیر کاه مباشتات بی‌آب تر ز که نکنند
پس نشین از صدور کز کشتیجز پسین جای پیشگه نکنند
چون کنی دوستی دلیر درآیکه جبا را سر سپه نکنند
از خسان همت کسان مطلبکه رخ و فیل کار شه نکنند
با سران گوش راست گیر به دستتا به چشم کژت نگه نکنند