گنج

شمارهٔ ۱۰۵ - در حماسه

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ربزاد۱۵ بیت
چون زمان، عهد سنائی درنوشتآسمان چون من سخن گستر بزاد
چون به غزنین ساحری شد زیر خاکخاک شروان ساحری دیگر بزاد
بلبلی زین بیضهٔ خاکی گذشتطوطی نو زین کهن منظر بزاد
مُفلقی فرد ار گذشت از کشوریمبدع فحل از دگر کشور بزاد
از سیوم اقلیم چون رفت آیتیپنجم اقلیم آیتی دیگر بزاد
چون به پایان شد ریاحین، گل رسیدچون سرآمد صبح صادق خور بزاد
ماه چون در حیب مغرب برد سرافتاب از دامن خاور بزاد
جان محمود ار به گوهر باز شدسلجق عهد از بهین گوهر بزاد
در فلان تاریخ دیدم کز جهانچون فرو شد بهمن، اسکندر بزاد
یوسف صدیق چون بربست نطقاز قضا موسی پیغمبر بزاد
اول شب بوحنیفه درگذشتشافعی آخرْشب از مادر بزاد
گر زمانه آیت شب محو کردایت روز از مهین اختر بزاد
تهنیت بادا که در باغ سخنگر شکوفه فوت شد، نوبر بزاد
گر شهابی برد چرخ، اختر گذاشتور زهابی خورد خاک، اخضر بزاد
آن مثل خواندی که مرغ خانگیدانه‌ای در خورد و پس گوهر بزاد