شمارهٔ ۱
مرا شاه بالایِ خواجه نشانده استاز آن خواجه آزرده برخاست از جا
چه بایستش آزردن از سایهٔ حقکه نوری است این سایه از حق تعالی
نه زیرِ قلم جایِ لوح است چونانکه بالایِ کرسی است عرشِ مُعَلّا
نداند که از دورِ پرگارِ قدرتبوَد نقطهٔ کل بر از خطِّ اجزا
معمّا بر از ابجد آمد به معنیچو معنی که هم برتر آمد ز اسما
بخور از برِ عنبر آمد به مجلسعقول از برِ انفس آمد به مبدا
کواکب بوَد زیرِ پایِ ملایکحواری بوَد بر زبردستِ حورا
ببین نُه طبق برتر از هفت قلعهببین هفت خاتون بر از چار ماما
زمین زیر به کو کثیف است و ساکنفلک به زبر کو لطیف است و دروا
الف را بر اعداد مرقوم ببینیکه اعداد فرعند و او اصل و والا
نه شاخ از برِ بیخ باشد مرتَّبنه بار از برِ برگ باشد مهیّا
قیاس از درختانِ بُستان چه گیریببین شاخ و بیخِ درختانِ دانا
هنرمند کی زیرِ نادان نشنیدکه بالایِ سرطان نشسته است جوزا
نه لعل از برِ خاتمِ زر نشیندنه لعل و زر کل چنین است عمدا
دبیری چو من زیردستِ وزیریندارند حاشا که دارند حاشا
دبیر است خازن به اسرارِ پنهانوزیر است ضامن به اشکالِ پیدا
دبیری ورایِ وزیری است یعنیعطارد ورایِ قمر یافت ماوا
چو ریگی است تیره گرانسایه نادانچو آبی است روشن سبکروح دانا
نه آب از برِ ریگ باشد به چشمهنه عنبر بر از آب باشد به دریا
گرانسایه زیرِ سبکروح بهترچو سنگِ سیه زیرِ آبِ مصفّا
دو سنگ است بالا و زیر آسیا راگرانسِیر زیر و سبکسِیر بالا