گنج

غزل شمارهٔ ۷۰

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: رگرفت۶ بیت
خه که دگرباره دل، درد تو در برگرفتباز به پیرانه‌سر، عشق تو از سر گرفت
یار درآمد به کوی، شور برآمد ز شهرعشق در آمد ز بام، عقل رهِ در گرفت
لعل تو یک خنده زد، مرده‌دلی زنده کردحسن تو یک شعله زد، سوخته‌ای درگرفت
تاختن آورد هجر، تیغ بلا آختهزحمت هستی ما، از ره ما برگرفت
شیر به چنگال عنف، گردن آهو شکستباز به منقار قهر، بال کبوتر گرفت
صبر و دل و دین ما جمله ز ما بستدندروح مجرد بماند، دامن دل برگرفت