غزل شمارهٔ ۳۹۲
اذا ما الطیر غنت فیالصباحِاجب داعی معاطاة الملاحِ
هوا پر خندهٔ شیرین صبح استبیار آن گریهٔ تلخ صراحی
ارق فضلاتها فالارض عطلیتحلیها بوشی او وشاحِ
قبای صبح را مشکین زره زنبه موی زلف ترکانِ سِلاحی
سیر نوالدیک عن عینالسکاریویشدوا کالسکاری و هو صباحِ
صلاح از می سر رشته کند گمصلائی درده ار مرد صلاحی
کان الدار و الکاسات دارتریاض اللهو حفت بالاقاحی
توئی تو راح را خاقانیا اهلقفای عقل زن گر مرد راحی
به شروان شاه اخستان تیمنتری سعدالسعود علیالنواحی