گنج

غزل شمارهٔ ۳۵۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ونبهدوستی۷ بیت
خاک توام مرا چه خوری خون به دوستیجان منی مرا مکش اکنون به دوستی
ای تازه گل که چون مُلی از تلخی و خوشیچند از درون به خصمی و بیرون به دوستی
مانی به ماه نو که بشیبم چو بینمتچون شیفته شوم کنی افسون به دوستی
خونم همی خوری که تو را دوستم بلیتُرک اینچنین کند که خورد خون به دوستی
تو دشمنی نه دوست که بر جان من کنندترکان غمزهٔ تو شبیخون به دوستی
سرهای گردنان به شکّر می‌بُرَد لبتکان لب نهان کُشی است چو گردون به دوستی
خاقانی از تو چشم چه دارد به دشمنیچون می‌کنی جفای دگرگون به دوستی